معنای زندگی

بیان معنای زندگی و احساسات از زبان ازرا بایدا نویسنده کتابهای ذن. در این وبلاگ اتفاقات ساده زندگی و احساسات روزمره مرور می شود . میتوان معنای ترس و خشم و سرزنش و اندوه در روابط و همچنین تلاش و مقاومت و عادت و نیاز و تعریف معنویت و معلم معنوی و ... را یافت.

معنای زندگی

بیان معنای زندگی و احساسات از زبان ازرا بایدا نویسنده کتابهای ذن. در این وبلاگ اتفاقات ساده زندگی و احساسات روزمره مرور می شود . میتوان معنای ترس و خشم و سرزنش و اندوه در روابط و همچنین تلاش و مقاومت و عادت و نیاز و تعریف معنویت و معلم معنوی و ... را یافت.

آشنایی به نام "معنویت"

بیا دنیایمان را به دو قسمت تقسیم کنیم:

یکی دنیای مادی و دیگری دنیای معنوی

.

دنیای مادی دنیای کمیت است. دنیایی که در آن هر چیز به همان شکل که هست دیده می شود. تعداد کمی در این دنیا هستند که اتفاقا بیشترشان کودک هستند و البته رفته رفته به دعوت پدر و مادرشان از این دنیا کوچ میکنند. هر نوازش- طعم - صدا - رنگ و بویی که حس میشود بی هیچ تفسیری درک میشود.

.

دنیای معنوی بر عکس دنیای کیفیت است . دنیای معانی. این دنیا خیلی شلوغ است و همه به دنبال چیزهای مهم هستند. اینجا هیچکس دیگری را واقعا نمیشناسد. ارتباط هر کس با دیگران از طریق صفتهایی است که بر اساس بعضی تصورات آنها را لایق آن دانسته است. اینجا هر نوازش- طعم - صدا - رنگ و بویی که حس میشود معنایی دارد.

.

نکته ای که در مورد این دو دنیا وجود دارد اینست که چیزهایی با نام مشترک در این دو دنیا وجود دارد که در حقیقت یکی نیستند. مثل تشابه اسمی شیر خوردنی و شیر بیشه که مولانا در شعر مشهور خود آورده است:

آن یکی شیر است اندر بادیه.. آن یکی شیر است اندر بادیه

آن یکی شیر است کادم میخورد.. آن یکی شیر است کادم میخورد

.

یک مثال می آورم: (برداشت آزاد از کتاب تفکر زاید)

در دنیای مادی اگر مردی به خانه بیاید و بگوید گرسنه ام منظور او نیاز به غذا برای متابولیسم و اشتهای او برای براوردن این نیاز است. اگر همسرش غذایی آماده نکرده باشد در دنیای مادی به گونه ای نیاز خود را برطرف میکند.

در دنیای معنوی اگر کسی بگوید گرسنه ام منظور او احساسی است که دارد. ممکن است خاطره غذایی یا ساعتی که معمولا غذا میخورد باعث این احساس شده باشد. در همین دنیای معنوی اگر همسرش غذایی آماده نکرده باشد احساس بی کفایتی و عصبانیت میکند. حتی ممکن است برای مقابله به مثل گرسنه بخوابد!!

.

دنیای چراها

وقتی مشکلات بروز می کند یکی از اولین واکنشهای ما اینست که بپرسیم "چرا؟"

ما به دنبال اطمینان - منطق و تصادف ساده می گردیم و ..

فکر میکنیم چنین دانستنی لازم است تا ناراحتی خود را قدری تخفیف بدهیم.

.

با وجود این اغلب اوقات دلایلی که ما برای توضیح اینکه چرا فکر و رفتارمان اینگونه است پیدا میکنیم به هیچ وجه دقیق نیستند.

.

در واقع هر چیز روی بقیه چیزها تاثیر میگذارد..

هر چیزی به چیزهای دیگر مربوط میشود.

.

پیچیدگی این به هم وابسته بودنها امکان توضیح دادن را از ما میگیرد و ..

صافی های ذهنی ما کار توضیح دادن را حتی از آن هم سخت تر میکنند.

.

با وجود این ما هنوز دنبال توضیحات ساده ای میگردیم که دلیل موجهی باشد برای آنچه میبینیم..

غافل از اینکه ندانسته ها جلوی دید ما را سد میکند.

.

درک عمیق هرگز در دنیای شناختی چرا به دست نمی آید..

بلکه تنها وقتی پیچیدگی مبهم لحظه اکنون را مستقیما تجربه کنیم به این مهم دست می یابیم.

چه کسی هستم و در این دنیا چه میکنم؟

حتی وقتی می دانیم که باورهای ما سبب رنجمان می شوند باز هم به آنها می چسبیم..

حتی وقتی می دانیم که توهمات ما چقدر بدبختمان می کنند باز هم دست از آنها بر نمی داریم..

این را به خوبی می دانیم اما حاضر نیستیم کاری در موردش انجام دهیم.

.................................................................................................

ما منتظر چه هستیم؟

.............................

ما خیلی به ندرت حضوری را تجربه می کنیم که زاییده دانستن این مطلب است که واقعا چه کسی هستیم و در این دنیا چه کار میکنیم!!

دانستن اینکه چقدر به ندرت در لحظه حضور داریم خود گامی مهم برای رسیدن به بیداری معنوی است.

..........................................................................................................................................

هشیار باشیم و بدانیم که خطاهای حسی چقدر ساده جای هم را می گیرند و از توقعات بیجا به خشم و ترس تغییر شکل می دهند.

فریب ذهن

"بالاخره راه یافتم. حس عجیبی است. انگار تازه متولد شده ام. کاش زودتر با این روش آشنا شده بودم. خدا را سپاس که مرا لایق این طریقت قرار داد. میان این همه انسانی که راه را اشتباه می روند من چقدر خوشبختم."

.

این ذهن عجب جانوری است.

.

حس بدی داری. به هر در می زنی که به معنا برسی. این شربت را در دست همگان جستجو می کنی. می چشی و شکست می خوری. هر بار خودت یا شرایطت یا محیطت (دیگران) را مقصر می دانی. بار دیگر دست به دامان طریقتی دیگر می شوی.

.

این ذهن عجب جانوری است.

..